زمان ثبت : شنبه 17 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 10:00 AM
نویسنده : علی     موضوع : شعرواره
عنوان : تشییع خورشید...


 

 

1)      خورشید را دم غروب دفن کردیم

پرندگان در افق، جنازه را تشییع می کردند

و چه مزار جابجایی دارد خورشید

پشت کوه یا دریا

 

2)      در ساحل که می ایستم

خورشید را می بینم که هر غروب

خسته و تشنه

از پس یک روز کاری سخت

پایین می آید

تا آبی بنوشد و کمی استراحت کند



زمان ثبت : چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 08:10 AM
نویسنده : علی     موضوع : داسطنز
عنوان : پات که پیچ می خوره تو کابوس


چن سالی از زندگی مشترکمون گذشته بود که یهو زنم یه روز صبح مثل این خارجیا بلند شد و منو بوسید و گفت: من به این نتیجه رسیدم که ما باید از هم جداشیم!!

من رو میگی؛ هاج و واج و مبهوت مونده بودم و داشتم بهش نگاه می کردم و لام تا کام حرف نمی زدم چون فک می کردم هنوز درست و کامل از خواب بیدار نشدم و این یه خواب مسخره است، پس تصمیم گرفتم برم دستشویی یه آبی به سر و صورتم بزنم تا این خواب کاملن از کله ام بپره و این کابوس دست از سرم برداره.

ازدستشویی که میام بیرون یهو یه ساک جلوی در خونه می بینم و خانومم رو که داره مانتوشو جلوی آینه مرتب می کنه، سریع دوباره برمی گردم تو دستشویی و دوباره مقادیر زیادی آب به سر و صورتم میزنم و نه اصن کلن سرم رو میگیرم زیر شیر آب سرد و بلند می کنم و تو آینه به خودم نگاه می کنم، می بینم که خیس خالی شدم و تمام دستشویی رو هم خیس کردم میدونم حتمن این وضع خانومم رو ناراحت می کنه برای همین شروع می کنم به خشک کردن خودم که یهو در دستشویی کوبیده میشه، میگم؛ هوم؟ میگه: منم دارم میرم، یه کم سریعتر بیا بیرون! و من مات و مبهوت به در نگاه می کنم و دوباره جمله ها رو تو سرم مرور می کنم و می بینم که صدا چقدر آشناس، صدای خانوممه داره راستی راستی میره و من هاج و واج موندم که این چه بختکی افتاد تو جونم از دستشویی بیرون نمیام و همونجا میمونم تا کاملن به خودم مسلط بشم. دوباره یه نگاهی به آینه میندازم و خودمو میبینم که به شکل خیلی مسخره ایی دچار استیصال شدم.

تصمیم میگیرم بیام بیرون و با این قضیه خیلی منطقی برخورد کنم، در رو باز می کنم و می بینم اثری از ساک نیس!؟ ولی من خودم دیدم! ساک همینجا بود! ولی حالا نیس!؟ به خودم میگم به جهنم که نیس، اصن نباید هم باشه، همه اینا جز یه توهم چیزه دیگه ایی نمیتونه باشه و این هم شاید بخاطر اینه که این روزا خیلی کار ریخته سرم و تا دیر وقت مجبورم کار کنم.

خیلی خوشحال میشم و از اینکه این کابوس وحشتناک دست از سرم برداشته تو پوست خودم نمی گنجم و به این فک می کنم که چقدر زندگی زیبا بوده من خبر نداشتم و آدم تا دچار همچین کابوسایی نشه پی به زیباییهای زندگی نمیبره. واقعن ما انسانهای غافلی هستیم و از خوشی های اطرافمون غافلیم و تنها زمانی اونارو درک می کنیم که یه اتفاق بدی بیفته اما خب برای من که بخیر گذشت.

حالا خوشحال به سمت اتاق خواب میرم و البته قبلش دوباره هوس می کنم تو آینه قدی کنار آشپزخونه یه نگاهی به خودم بندازم و کمی به قیافه مستاصل خودم بخندم که یه برگه می بینم با این مضمون؛ ‌"عزیزم من رفتم، همین روزا اخطاریه دادگاه میرسه، تو دادگاه می بینمت".



زمان ثبت : یکشنبه 11 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 08:28 AM
نویسنده : علی     موضوع : افاضات روزانه
عنوان : هفت دقیقه تا پاییز از نگاه من


خب اول از همه باید بگم که مقدمه این پست شبیه مقدمه پست قبلیه و بیشتر اتفاقات قبلی هم در این جا وجود داره مثل دیدن فیلم در اریکه ایرانیان بعدم تاخیر فیلم بخاطر طولانی بودن فیلم یوسف پیامبر و بعدش نقش آفرینی حامد بهداد در فیلم.

فیلم هفت دقیقه تا پاییز بمدت صد دقیقه به کارگردانی علیرضا امینی دیشب روی پرده رفت و خب با حضور بازیگرانی چون هدیه تهرانی خاطره اسدی و حامد بهداد انتظار می رفت استقبال خوبی از فیلم بشه طوریکه در کنار هر ردیف یه صندلی تکی هم گذاشته بودن.

فیلم هفت دقیقه تا پاییز در مورد دو زوجی هست که یک زوج در حال جداییه و زوج دیگه در تلاش برای جلوگیری از این کار. فرهاد (حامد بهداد) شوهر مریم (خاطره اسدی) زندان هست و مریم اثاث منزلشو جمع کرده بار وانت کرده اومده خونه خواهرش یعنی میترا (هدیه تهرانی) می خواد از فرهاد جدا بشه.بعدم یه سری اتفاقای جور واجور میفته که زیاد مهم نیس. میترا برای اینکه حال و هوای مریم عوض بشه یه پیشنهاد کاری در خصوص فیلم برداری عروسی در شمال کشور رو قبول میکنه البته اولش با مخالفت شوهرش مواجه میشه ولی بعدش اون رو هم راضی می کنه تا یه سفری هم رفته باشن. از طرفی فرهاد هم با سندی که نیما (محسن طنابنده) شوهر هدیه تهرانی میگذاره میتونه مرخصی بگیره و از زندان بیاد بیرون تا پیگیر کاراش بشه و یه چیزایی هم به گوشش میرسه که باعث بوجود آمدن سوءظن نسبت به زنش میشه. خلاصه اینکه تو بازگشت از سفر شمال دچار سانحه میشن و ماشینشون چپ میکنه و یه صحنه تا حدودی تکان دهنده بوجود میاد که آدمو تحت تاثیر خودش قرار میده و این حرفا!

فیلم بدی نبود و خب بنظر من در این بازار درب و داغون سینما بعد از دیدن این فیلم میتونی احساس فیلم دیدن رو تجربه کنی.



زمان ثبت : شنبه 10 بهمن ماه سال 1388 در ساعت 12:29 PM
نویسنده : علی     موضوع : افاضات روزانه
عنوان : کیمیا و خاک از نگاه من



دیشب یکی از فیلمهای جشنواره رو رفتم البته اونم بخاطر این بود که خواهرم که بلیتهای جشنواره رو پیش خرید کرده بود نمی تونس دیشب بره و خب اون رو به من داد تا به همراه بقیه برم. مکان؛ اریکه ایرانیان، ساعت 10 شب. بلیت رو که نشون  مسئول مربوطه دادیم اشاره کرد که فیلم با ده دقیقه تاخیر شروع میشه که البته بعدن 10 دقیقه دیگه بهش اضافه شد و نهایتن فیلم در ساعت 10:20 دقیقه شروع شد نام فیلم؛ کیمیا و خاک کارگردان؛ عباس رافعی بازیگران هم طبق معمول فیلمهای این دوره جشنوراه یه پای ثابت داشت اونم حضور حامد بهداد البته در نقش یه آخوند و سایر بازیگران مثل آزیتا حاجیان، امیر آقایی، حسین یاری و ... .

فیلم یه برش از مقطعی در قبل از انقلاب در سال57 بود، زمانیکه حرکتهای مردمی به اوج خودشون رسیده بودن و علنن تو خیابون به شاه فحش میدادن - خیلی طنز البته این کار انجام می شد- و داستان در خصوص رسوندن یه قرآن که به امضاء جماعتی رسیده بود بعلاوه یه لیست بلند بالا از نظامیان که نمیدونم برای چی بود به مقصد پاریس  و تلاشها برای رسیدن به پاریس بود و یه بابایی که باید قرآن رو می برد نمیدونم چی شد خورد زمین پاسپورت و بلیت هواپیما از جیبش افتاد تو لابی هتل و بلند شد رفت و بعدش قرآن رسید دست یه آخونده بعد؛ ولش کن کلن دری وری بود اصن نفهمیدم چی می خواد بگه جون خودم با دقت نگاه کردم ولی خوب چیزه دری وری رو که نمیشه درست بیان کرد. مخلص کلام اینکه در آخر نفهمیدم این همه بدو بدو برای رسوندن چه مطلبی بود شاید مثلن شبیه یه فیلم مستند دیدید چطوریه که، مثلن فک کن یه روز دوربینت رو بگیری دستت و تو خیابون همینطور الکی فیلم بگیری بعد یه قسمت وسطش رو ببری بذاری برای تماشا بعد ما می بینیم هر کی دنبال کار خودش و در حالت کلی می فهمیم که باید برای نون در آوردن تلاش کنن و اونا هم به طرق مختلف دارن این کارو می کنن و جز اون چیزه دیگه ایی نمی بینیم. البته تو فیلم مستند جزئیات تعریف نشده دیگه ایی هم وجود خواهد داشت که قابل تامله ولی در این فیلم اون جزئیات هم نبود. حالا هر کی این فیلم رو دیده خودش بیاد بگه چی ازش فهمیده و این فیلم در حال روایت چی بوده و چی کلن!؟

اینم از، دیشب ما.



   1      2      3      4      5      6      7    >>